![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای گفتگو و درددل های اجتماعی ایجاد شده است |
40 مورد از کم هزینه ترین لذتهای دنیا!
منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم . در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ... ادامه مطلب |
|||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:59 توسط هومن |
|
|
یک دلار به ازای هر کلیک ( داغ ، داغ ؛ از دست نده ) دوست عزیز امیدوارم 1 دقیقه وقت بزاری و مطلب من رو که برات نوشتم رو بخونی در غیر این صورت فرصت بسیار خوبی رو از دست میدی.
چند وقت پیش یکی از دوستانم بهم پیشنهاد داد که تو سایتی که میتونم ازش درآمد کسب کنم عضو بشم من هم عضو شدم و کمتر از 2 ماه با کمترین فعالیتی که داشتم ( روزی 10 دقیقه) یکمیلیون و 500 هزار تومان دشت کردم و الان تصمیم گرفتم با کمی وقت گذاشتن میزان درآمدم رو بالا ببرم. سیستمهای PerClick یك سیستم جاافتاده و تثبیت شده در سطح اینترنت است كه تا امروز امتحان خود را بارها برای خیلی ازما پس داده است. الان هم این سایت رو به شما پیشنهاد میدم(بعد از خواندن کامل موضوع روی لینک زیر کلیک کنید): http://www.grandptc.com/index.php?ref=hoomann99 بقیه را در ادامه مطلب دنبال کنید...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 18:6 توسط هومن |
|
|
استراتژی ملانصرالدین
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم ٬حماقت او را دست میانداختند بدین ترتیب که دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازند. ملا نصرالدین پاسخداد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم. شما نمیدانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آوردهام. «اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.» |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 9:5 توسط هومن |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:51 توسط هومن |
|
|
یک راز قدیمی....حتما بخونید اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ » بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:10 توسط هومن |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:50 توسط رویا |
|
|
*چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی كچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته این كچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترك توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و … صورت می گیرد ! نا گفته نماند كه این كچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و … متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون كله پا می شیم ! * شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسكونی مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردی یك فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود كه اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی كشیدن و … ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت ! * شباهت سوم در این نكته اقتصادی خلاصه می شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی كه در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست كه كفاف بر طرف كردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز كردن و یا خرج كردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یكی باید كار كنه تا اون یكی حال كنه ! * از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو كردن است! بدین معنا كه هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می كند كه ای كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك دیگر كسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، كسی نازش را نمی كشد و … و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهای شخصی اش و نیز كارهای چند نفر دیگر می باشد !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:37 توسط رویا |
|
|
طنز: 24 ساعت از زندگی پسرا
صبح: تو رخت خواب….. ۹ صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. ۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه) ! ۱۱ صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه ۲ ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار ۳ ظهر:مامااااان جورابام کو؟ ۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ ۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) ۶ عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر شون ، بیچاره کمک و امداد…) ۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ (زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه … ۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!! ۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. ۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… ۲شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!! ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:30 توسط هومن |
|
|
طنز : 24 ساعت از زندگی دخترا 5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. 6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره . 7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!! 8 صبح:
پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع
آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و
لوازم آرایش و لوازم آرایش و… 9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش) 10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد . 11 صبح: عملیات
آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس
از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی
کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت
دانشگاه میره . 12 ظهر: کلاس
شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای
خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه -
صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و
… ) 1 ظهر: وسط
کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه
جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو +
قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما
دیگه کلاس تموم شده . 2 ظهر: کلاس
تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته
باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل
نیست!!!!!!!!!!! 3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!! 4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه. 5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش. 6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه. 7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 8 غروب:
دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟
امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از
پسر می گیره. 9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی) 10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟! 2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل. 5 صبح: دختره
بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف
کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر
باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش
شد!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:40 توسط هومن |
|
|
برخي عرفا مي گويند ما هفت بدن داريم. بدن فيزيكي يعني همين كه قابل مشاهده است اولين بدن ماست. اما بدن دوم به بعد را با چشم ظاهر نمي تواني ببيني بلكه يك حس شهودي لازم است تا آن را باور كني. در بدن دوم احساسات و عواطف ما شكل مي گيرند. اگر تو عاشقي و اگر متنفري از امكان بالقوه بدن دوم استفاده كرده اي. اين حالات شرايطي هستند كه از استعداد طبيعي بدن دوم ناشي مي شوند. سرچشمة انرژي عشق و تنفر يكي است و اين دو با هم هستند. اين كه چرا از يك فرد به خصوص خوشتان مي آيد و از فرد ديگري متنفر مي شويد تفاوت آنها در طبيعت ارتعاشات آنهاست.
بقیه در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:49 توسط رویا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
کلمات بدردبخور دیگران زنگ تفریح نگاه مناسبت ها اجتماعی ویژه خانومها ویژه آقایون آموزشی دانستنیها شعر و داستان فال روز |
| نویسندگان |
|
هومن عسل رویا |
|
RSS
|